تبليغاتX
پنهانک
.

کلاهی که زمانی حرمت سر مرد بود

شده کاسه گدایی در دستش

 که شاید رهگذری از سر ترحم

خرده پولی نثارش کند...

.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 5:30  توسط علی  | 

.

گم شد ز چشم سایه نشان تو و هنوز

صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم

.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 0:0  توسط علی  | 

.

"راز درون پرده چه داند فلک

 خموش

ای مدعی نزاع تو با پرده دار چیست؟"

.
*حضرت حافظ
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 6:22  توسط علی  | 

.

"برگرد به برگشتن

 از فاصله دورم کن..."

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 5:39  توسط علی  | 

.

پاک و بدون سیاهی٬

یعنی سفید سفید٬

درست مثل روز نخست.

 غرق در آرزو٬

میپاشی و میپاشی این سرد سفید را

بر سر و روی این سیاره غمزده..

.

.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 4:15  توسط علی  | 

میدانی٬

این روزها٬

 اشکها هم

سرابی بیش نیستند.

چشمه ها همه خشکیده اند .

گفته بودی که قحطی آب و احساس است...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 3:29  توسط علی  | 

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارَت گر بت نمی‌پرستی...

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 21:35  توسط علی  | 

 

"نبود و بود برزگر را چه باک

اگر بر آید از زمین

هر آنچه او به سالیان

فشانده یا نشانده است."

* سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 21:29  توسط علی  | 

.

چندیست دیگر٬ تو هم یادی از این قبیله و مردمان آن نمیکنی.

باران هم که دیگر نمیبارد.

قبیله و مردمان آن هم کم کم گویا دیگر به نبودن تو خو گرفته اند.

صادقانه بگویم:

فراموش شده ای.

شاید در خاطره ها.گذر لحظات پیرمردها و پیرزنها. یا چند خطی لا به لای داستانها.

نمیدانم.

افق را تا به حال دیده ای؟

میدانی چند قرن است که دیگر نشانه سفیدی در فضا دیده نمیشود؟

 قبیله ما چندیست دیگر برای تو پیامی ندارد.

 نه٬ بی پیام نیست٬

امید٬ در دل مردمان آن مرده است.

و ما دوباره٬ در اعماق جنگلهای انبوه نبودن محو گشته ایم.

مثل قبل. مثل همیشه. همیشه بی تو...

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 0:29  توسط علی  | 

دکان بی متاع چرا وا کند کسی؟

.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 2:21  توسط علی  |